X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

یاد،داشت

یکشنبه 25 مهر 1395 ساعت 18:03

عزادار

همچون غمت بی خروشم من

آبستنی زیر دوشم من

بستی زبان و گلویم را

آغوش سرد آب جوشم من

هم خواب من تاب گیسویت

راهی سرمای تهران شد

رفتی غبار از تنم پر زد

فرمانده مرد و زمستان شد

اینک بهار از دلم جاری است

جای دگر در پی یاری است

اما تو میخک نشو بر جان

تا دل عزادار بی کاری است

علی رفیعی

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.