یاد،داشت

سه‌شنبه 11 آبان 1395 ساعت 06:49

شاید ...

نمی دونم این حرف ها گفتنش اینجا فایده ای هم داره یا نه . فقط می دونم نگفتنش یکمی اذیتم می کنه . می دونی دلتنگی مثه چی می مونه . مثه هیچی . می دونی مرگ چرا انقدر شبیه زندگیه . چون زندگی می کنی که بمیری ؟ . نه . چون می میری تا زندگی کنی . من که تو این بیست و اندی سال نفهمیدم فرق مرگ و زندگی چیه . اما خیلی خوب معنی دلتنگی و فهمیدم . وظیفه خودم می دونم به همه بگم دلتنگی چیه . ولی می ترسم . خیلی می ترسم . می ترسم بمیرم و اون روزی که همه دلتنگم می شن و نبینم . من خیلی ترسو شدم . شاید بخاطر مرگ زیاده . شایدم بخاطر ...

علی رفیعی

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.