X
تبلیغات
رایتل

یاد،داشت

جمعه 28 آبان 1395 ساعت 08:21

یک خودکشی شاعرانه

من یه روزی همه رو می بخشم

من یه روزی به خودم می نازم

من یه روزی الکی می خندم

من یه روزی همه جا می تازم

من یه روزی جاده رو می بندم

من یه روزی خونه رو می سازم

من یه روزی عاشقت می مونم

من یه روزی بازی و می بازم

توی اون روز پر از بمب و خروش

توی اون خاطره ی بی مزه

توی اون قلب پر از ازادی

توی اون وسوسه سگ لرزه

تو همون حادثه تلخ منی

من یه روزی خوابت و می بینم

توی اون روز همش خواب الود

من سر قبر خودم می شینم

تا که از قلب خودم خالی شم

تا که یه ادم خوشحالی شم

تا که از مرگ رها شم گم شم

تا که یه منظره عالی شم

خودکشی واژه ارامش بخش

خودکشی عاقبت رویاهاست

خودکشی منطق بی منطق ها

خودکشی گم شدن تو دریاست

علی رفیعی

نظرات (1)
حرف هایش از جنس سکوت بود..

سکوتی که کسی نشنید....

کسی حس نکرد...

و کسی نفهمید.

خودش بود
و خودش

در آشیانه ی خویش
می سرود
می نوشت
اما هیچ وقت دیده نشد.....

سلام مهربانم.
امیدوارم خوب باشید‌.
دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت 15:11
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.