یاد،داشت

یکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت 06:20

برای تو

یه روزی آسمونم باز میشه

تو می بینی من و از پشت شیشه

ببین چشمام و یخ بسته زمستون

دلم تاریک بغضت تا همیشه

همینجایی که هستی نیست میشه

چقد دنیا رو گشتم تا یه لحظه

بشینی روبه آینه سربه زیرم

سرت و زیر میندازی ؟چرا من!

نباید شونه هات و دست بگیرم

آخه دنیای ما قد یه تابوت

تو دستای تو جا میشه عزیزم

بگو چند ساله دیگه خاک می شی

تا من رو قبر تو مرهم بریزم

علی رفیعی

برای اشک مهتاب

نظرات (2)
+ احمد-ا
سه‌شنبه 10 اسفند 1395 ساعت 15:51
امتیاز: 0 0
+ احمد-ا
سلام علی آقای رفیعی
متفاوت نظر جنابعالی
« دیگه فایده نداره تا وقتی بود باید دوسش می داشتیم الان که رفته اگه ازش یه اسطوره هم بسازیم دیگه هیچ فایده ای نداره »
می اندیشم
1- در دوست داشتن زهرا عزیز هیچکدام از دوستان کم نگذاشته اند .
2- زهرا در روح و روان ما جا داشته و دارد
3- زندگی ما انسانها یک نقطه دارد که تا بسر نیاد « نقطه ی زندگی معادل با مرگ » زندگی جاودان نگردد و معشوقه در دامن عاشق مطلق در نیاد
4- آمدن هیچیک از ما دست مان نبوده و نیست ، شاید اگر قرار بود من ، تو ، او تصمیم گیرنده آمدنمان در کره زمین بودیم هرگز ....
و رفتن مان هم دست ما نیست
زندگی و حضور در لحظات نه دیروز که بر ما گذاشت و نه فردا که هیچ تضمیمی برای حضور مان نیست متعلق به ماست که زهرا جون زندگی اش رو سعی کرد زندگی کنند و...
5- ...
سه‌شنبه 10 اسفند 1395 ساعت 15:24
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.