X
تبلیغات
رایتل

یاد،داشت

سه‌شنبه 1 فروردین 1396 ساعت 11:32

تاریکی

من از تاریکی ترسیدم همیشه

ولی تنها ، تو تاریکی نشستم

من از دیوار بالا رفتم اما

همه درهای باز و بستم

من از این پنجره چیزی نمی خوام

به جز تنها نشستن تو اتاقم

بگیره نم نم بارون یواش و

ببوسی گونه هام و توی خوابم

عجب تعبیر تلخی داره رویا

نمی بینی من و با این همه درد

من از تاریکی ترسیدم که مُردم

تو از تنهایی ترسیدی؟ ، برگرد

علی رفیعی

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.