
بخشی از متن:
پاورپوینت درس هشتم علوم تجربی چهارم دبستان
شامل 33 اسلاید و درقالب پاورپوینت و قابل ویرایش
فهرست برخی از مطالب:
بخشی از متن پاورپوینت:
آسمان در شب
ایمان که دلش می خواست با زندگی عشایر آشنا شود، با عمویش به استان فارس سفر کرد. درآنجا یک روز هنگام غروب خورشید، نقطه ای درخشان در آسمان نظر او را جلب کرد. با تاریک شدن هوا، او
آسمان را پر از آن نقطه های روشن دید و از دیدن آنها شگفت زده شد.

بخشی از متن:
پاورپوینت درس هفتم علوم تجربی چهارم دبستان
شامل 34 اسلاید و درقالب پاورپوینت و قابل ویرایش
فهرست برخی از مطالب:
بخشی از متن پاورپوینت:
آهن ربا در زندگی
گروهی از دانش آموزان، همراه آموزگار خود از کی مرکز بازیافت زباله بازدید می کنند تا از نزد یک، جداسازی زباله ها را مشاهده کنند. در بخشی از این مرکز، زباله های فلزّی را با آهن ربایی بزرگ از بقیه جدا می کنند. دانش آموزان می خواهند بدانند چرا همه ی قوطی های فلزّی جذب آهن ربا نمی شوند.
برای پاسخ دادن به این پرسش، فعّالیت زیر را انجام دهید.

بخشی از متن:
پاورپوینت درس ششم علوم تجربی چهارم دبستان
شامل 37 اسلاید و درقالب پاورپوینت و قابل ویرایش
فهرست برخی از مطالب:
بخشی از متن پاورپوینت:
سنگ ها
دانش آموزان همراه آموزگار خود برای جمع آوری اطّلاعات درباره ی سنگ ها به منطقه ای کوهستانی رفتند. هر گروه تعدادی سنگ جمع آوری کرد. آنها در مسیر حرکت متوجّه تفاوت شکل و اندازه ی سنگ ها شدند.

بخشی از متن:
پاورپوینت درس پنجم علوم تجربی چهارم دبستان
شامل 36 اسلاید و درقالب پاورپوینت و قابل ویرایش
فهرست برخی از مطالب:
بخشی از متن پاورپوینت:
گرما و مادّه
سارا پیش مادرش رفت و گفت :((خیلی گرمم شده است )).
مادر دستش را روی پیشانی سارا گذاشت و گفت : ((چقدر گرمی! به نظرم تب داری!))
در همین موقع، مادربزرگ سارا دستش را روی پیشانی سارا گذاشت و گفت :((سارتب ندارد ! ))
به نظر شما آیا سارا واقعاً تب داشت؟
چگونه با اطمینان می توان گفت که سارا تب دارد یا ندارد؟ برای پاسخ دادن به این پرسش، فعّالیت زیر را انجام دهید.

بخشی از متن:
پاورپوینت درس چهارم علوم تجربی چهارم دبستان
شامل 30 اسلاید و درقالب پاورپوینت و قابل ویرایش
فهرست برخی از مطالب:
بخشی از متن پاورپوینت:
انرژی الکتریکی
مدّت زیادی از شب، نگذشته بود که برق محلّه ای که مهدی و خانواده اش در آن زندگی می کنند، قطع شد. با قطع برق محلّه، همه ی خانه ها در تاریکی فرو رفتند. مهدی به کمک پدرش برای روشن شدن خانه ی خودشان، شمعی را روشن کرد.